X
تبلیغات
رایتل

من در سرزمین ژرمنها

من و نوشته هام و روزهای بارانی

غزل بانو :: تولدت مبارک ::

 غزل بانو تولدت مبارک   

 

۱ ) 

 چند روزی است هوای روحم خوش است . 

 خوش است  ... چون

من دوستانی دارم مثال ستاره و ارغوان و باران و عشق  

که دستهایشان پر از پیاله آب و پولک  

دوستانی که هنوز  

بعد از سالها ... زادروز مرا به خاطر دارند 

و با تمام عشق ... زودتر از روز موعود ... به قول فرنگی ها 

با تبریک و ارسال هدایا سورپرایزم میکنند. 

پس حق دارم که بگویم  

چند روزی است هوای روحم خوش است .  

اگر چه در ماهی که گذشت حال چندان خوشی نداشتم  

از هجوم واژه هایی نه چندان قشنگ 

که اگر سالها .... و شاید خیلی سالها  

به آنها فکر میکردم  

هرگز در تصورم هم نمیآمد که من ؛ غزل بانو ؛ روزی صبورانه 

به واژه هایی ... که نه ... جمله واژه هایی گوش جان بسپارم  

که نه تو عزیز دل و نه هیچکس دیگر  

شنیدنش را باور نخواهد کرد.

 

۲ )  

بهار هم با تمام جلال و شوکت و منزلتش گذشت  

چه بهار بدی بود  

نه نه .... خدایاااااا..... شکرت 

شکایت از تو نمیبرم ..... به کجا ؟ ! 

به درگاه خودت ؟  

که فقط تو بودی  

هر کجا .... همه جا  

دستم را که بلند کردم .... آنقدر مهربان گرفتی  

که من با همه وجود ... فقط یه لبخند برایت فرستادم . 

اما تو خوب میدانی !! 

که در همان یک لبخند زیبایی هایی بود که خودت به من بخشیده بودی . 

حالا شکرت خدایا 

که بهار با همه جلال و عظمتش گذشت . 

 

۳ ) 

دیشب که به آسمان نگاه میکردم  

دیدم فوجی از ستاره  

دقیقا بالای خانه کوچک ما میرقصند .  

بیشتر که نگاه کردم 

دیدم قاصدکی از میان آنهمه ستاره ... میان آنهمه جشن و پایکوبی 

به من سو سو میزند  

من این را به فال نیک گرفتم . 

و زندگی یعنی سوسوی قاصدکی کوچک میان بالهای آرزو و جشن ستاره ها . 

 

۴ )  

چقدر حالم خوب است  

امشب را که بگذرانیم  

۲ روز دیگر... یکبار دیگر ... من متولد میشوم به یاد سالهای دور  

متولد میشوم در ششمین روز از اولین ماه  گرم تابستان 

زاده شدن در کویر داغ جنوب و بزرگ شدن بین شالیزارهای شمال 

در ششم تیرماه  .

پس به یمن همین روزی که خیلی دوستش دارم  

۶ شاخه گل رز سفید تقدیم به پاکی مادرم و مهربانی تو . 

 

۵ )  

آنقدر زمان زود میگذرد  

که چشم بر هم زدنی ...کلی از سالهای خاطراتت میگذرد 

بعد از ۱۱ سال دوستی را که گم کرده بودم   

در همین دهکده جهانی پیدا کردم 

و این پیداگشتگی تداعی همه روزهای دانشگاه است - یادش بخیر ! 

 

۶ )  

میخواهم بیقرار باشم 

بیقرار تو  

بیقرار باران 

بیقرار مادرم  

بیقرار عشق 

بیقرار آن باغچه گیلاس 

بیقرا یک خواب ناز 

بیقرار ۷ سالگی 

بیقرار ماهی نوروز

بیقرار دلتنگی های شبانه 

بیقرار گریه های پنهانی 

بیقرار دریا  

بیقرار دفترچه مشق 

بیقرار تو ...  

بیقرار تو ... 

بیقرار تو ... 

بیقرار خودم

 

۷ )  

دوست دارم بروم کنار دریا 

آنجا که میگوید عشق متولد میشود  

و آنجا که میگوید عشق مدفون میشود در آب  

میخوام بروم آنجا که بوسه از سر خجالت پنهانی نیست  

میخواهم بروم .....آنجا  

همانجا که روی ساحلش میتوانم با انگشت و گوش ماهی هایی ریز  

آرزوهایم را نقاشی بکشم   

راستی 

حساب روزها از دستم در رفته

تو بگو .... 

چند شب دیگر تا فصل هم آغوشی مانده ؟؟؟  

 

۸ )  

گفتم نقاشی 

چقدر دلم برای نقاشی تنگ شده  

چند روز ... یا شاید هم چند ماه .... یا خدایا؛ نکند چند سال  

بله درست است چند سال است که من  

نه قلمی در دست گرفتم  

 نه مقوایی بریدم  

نه بومی ساختم . 

چه خوب بودند روزهای رنگی زندگی من 

یادش بخیر  

مارپیچ راه شمال را میکشیدم  

 و آسمان رو به غروب جنوب 

با همان نارنجی های پاییزی 

و گلهای سیب ... اقاقیا ... درخت بید مجنون . 

 

۹ ) 

من مغموم کدام شب مهتابی شدم  

که تو اش به یادم آمدی 

و بعد از آن من

تسبیح شب نمای سجاده مادربزرگ را 

به گوشه لچک همان ستاره دنباله دار سنجاق زدم  !!  

و به تمام  

پروانه ها پیغام دادم  

قبل از اینکه از پیله هاتان بیرون بیایید  

در این سرزمینی که من هستم 

روز پدر نزدیک است 

این روز را به پدرم و پدرت و همه پدران دنیا تبریک بگویند .

 

۱۰ )  

حالا اگر از همه حرفها بگذریم 

من امشب مسافرم  

۲ روزی مرا نخواهی دید .... 

دلتنگم میشوی ؟؟؟؟ 

چقدر بیرحمانه است این زندگی که تو فقط  ۲ روز ندیدنم را تحمل میکنی  

تازه وقتی که من برمیگیردم .... تو میروی سفر  

و من باید ۷ روز ندیدنت را تحمل کنم  

کجای دنیا به این میگن عدالت ؟؟؟؟؟  

۱۱ )  

یه حس خوبی دارم 

مثل اونموقع هایی که بارون میآد 

و همه مردم با سرعت دنبال یه سرپناه میگردن که خیس نشن 

و من به همه اون مردم  میخندم  

صورتمو میگیرم بالا تا همه قطره های بارون بخوره تو صورتم 

کمی دقت میکنم  

میبینم همه منو نگاه میکنن و به من میخندن.  

و من لبخند میزنم چون

این اصلا مهم نیست 

مهم من هستم که از سیلی باران روی گونه های جذابم  

لذت میبرم .   

۱۲ ) 

کاش از امشب باران ببارد تا پایان هفته آینده  

وقتی که تنها باشم  

تنها با خیال تو و مهربونیهای بارونه که آرام میگیرم . 

وقتی رفتنی از همان جای دور و خیلی دور از  اینجا 

برای من خطی بنویس 

نشانی ... علامتی ... چیزی 

بنویس که بدانم بدون من بر احوالاتت چه میگذرد ؟؟؟؟ 

بنویس بدانم بدون من چایی مینوشی ؟ !! 

یا بدون من بر گوشه لبانت پکی از سیگار میگیرانی ؟؟؟؟؟  

یا بدون من یادت مانده قرار بود ترکش کنی ؟؟ 

حالا اینها مهم نیست 

اما برایم بنویس 

باد از آنسوی دنیا و کلاغها از هر کجا که تو باشی 

احوالت را به من میرسانند  

اما  

تو برایم بنویس 

من چشم براهم . 

 

۱۳ )  

کاش بودی 

با هم میرفتیم پشت پرچین باغ گردو ی همسایه مان 

وقتی شب میشد 

تو برام کیکی می آوردی  

و من تمام شمعها را که هرکدام سالی از عمرم را نشان میدهد

میان کیک مینشاندم 

و با فندک قرمز رنگی که یادگاری دوستم است 

هر کدام را با لبخند و شادی روشن میکردم 

تو دست میزدی و من ناز میکردم  

تو برایم میخواندی و من عشوه می آمدم ... کیف میکردم .  

تو میگفتی شمعهاتو فوت کن 

و من سر باز میزدم 

تو میگفتی فوت کن 

و من دوباره سر باز میزدم که ... نه ....  

تو شمعها را میشمردی .... ۱...۲...۳...۴... ۵.... 

نه نه .... پیرم نکن  

و تو میخندیدی  ... بلند بلند میخندیدی  

و من میخندیدم آنقدر بلند میخندیدم که که تمام باغ گردو همسایه 

پر میشد از صدای خنده ها مان 

و هیچ کس هم نمیگفت شیک بخند . 

و بعد من شمعهارا فوت میکردم  

و تو مرا در آغوش میگرفتی 

و من تو را در آغوشم میگرفتم  

آخ  !!!

که من چقدر این آغوش را کم دارم .  

و بعد میرفتیم جلوی آینه  

همان آینه ای که تو به من داده بودی ... یادت می آید ؟؟؟ 

و زیبا ترین عکس یادگاری دنیا را میگرفتیم .  

و تو با صدای بلند فریاد  میزدی :

 

                                                 ؛؛ غزل بانو تولدت مبارک ؛؛

 

[ پنج‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1389 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ بانو ]

[ 28 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه