X
تبلیغات
رایتل

من در سرزمین ژرمنها

من و نوشته هام و روزهای بارانی

من ...

 
من امروز زنی هستم در آستانه 38 سالگی 
تمام عمرم به جز سالهای اخیر 
در کشورم ایران گذشت 
از جنوب تا شمال تا پایتخت 
راضی بودم ، همیشه موفق بودم 
تحصیلات ، شغل مناسب ، سفر های داخلی و خارجی ، کارهای هنری 
و مهمتر 
خانواده ایی پر از عشق و مهر و دوستی 
و دوستانی که قلبم برایشان میطپد
اینها همه سرمایه من در ایران بود و هست .

حالا اینجایم
در سرزمین ژرمنها
جایی که چشم آبیها با موههای بلوندشان خودنمایی میکنند 
هوای اینجا شبیه شمال ایران است
در شهری که من هستم بیشتر روزها باران میآید 
و این خیلی خوب است
دلم کمتر میگیرد 
باران همیشه همه چیز را برایم تداعی میکند ، تمام روزهای زندگی ام را
زیر باران راه میروم 
خیس میشوم
لذت میبرم از لرزش دانه های باران بر روی گونه ها و پوست بدنم 
و این یعنی عشق بازی با طبیعت
من عاشق بارانم 
عاشق به معنای واقعی 

و اما اینجا
وقتی به غربت مهاجرت میکنی 
شبیه کودکی هستی که هیچ وقت کودکی نکرده
خودت را در نهایت خردسالی در میان انبوهی از بزرگسالان میبینی 
که نه میفهمنت 
نه میفهمی شان 
گاهی لبخند میزنند 
نگاهت میکنند ، در آغوشت میگیرند 
می بوسنت ... می بوینت 
اما در دنیایی که با تو دنیا دنیا فاصله دارد 
از کشورت که دور میشوی 
شبیه همان بچه میشوی که باید در بزرگسالی بزرگ شوی 
باید بتوانی راه بروی
حرف بزنی
کارهای شخصی ات را خودت انجام بدهی
باید خرید کنی
درس بخوانی
یاد بگیری
یاد بگیری
یاد بگیری
باید یادبگیری گریه نکنی
غصه نخوری
اگر زخمی شدی تنهایی زخمهایت را پانسمان کنی
اگر افتادی دوباره بلند شوی
باید یاد بگیری گریه نکنی 
گریه نکنی 

من حالا
دقیقن همان کودکم 
کوذکی که دنیای کودکانه اش 
محبوس قوانین است 
محبوس جبر است 
محبوس شرایط سخت است 

اما من ، 
دلم میخواهد کودکی کنم
دلم یک بغل نرم و حمایتگر عاشقانه میخواهد
یاد گرفته ام را بروم 
یاد گرفته ام قوی باشم
اما 
دلم میخواهد گریه کنم
بلند بلند گریه کنم

کسی عاشقانه آغوشش را برایم باز میکند ؟؟؟
دلم یک بغل میخواهد و دستی که اشکهایم را پاک کند 
فقط همین !!!!

[ سه‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 03:42 ق.ظ ] [ بانو ]

[ 4 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه